تبليغاتX
mirokio

Image and video hosting by TinyPic


A rchive

تیر 1390

تیر 1389

اردیبهشت 1389

فروردین 1389

اسفند 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

بهمن 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

تیر 1386

خرداد 1386

فروردین 1386

بهمن 1385

آذر 1385

شهریور 1385

مرداد 1385

 

L ink

گوش چپ
wc
یونس میر
بعد از ظ ه ر سگی
مهرداد فلاح"هواخوري"
كمي انطرف تر
کوچه های قلبم
روز موقت
دکتر امیر محمد اعتمادی
کیوان براهنگ
فرشاد بهبودی"هنر دوبله"
ابوالفضل حسنی"گل یا پوچ"
مجید"شعر تلخ"
دریا موسوی"عصیان نویس"
زیسفون
زهرا"شعر"
مهبد"نازلی"
حمیدرضا"دل گرفته جزیره"
زن سان
ادبيات و هنر
رضا تهرانی"سلام همسایه"
تیر آهن 18" آ ر ت و "
فندق"XXX Larg
محمود برامکه
هادی..."آیات زمینی"
دومنیکو و سفرهایش
مجتبی-پرنده بی پرنده
مهدی افق"موریانه ها"
سرگشتگی ها
" آن شعر عاشقانه - امین کاشانی "
نسیم
آشیونه
ISHANIHA
دخترکِ اوریجینال
جواد شیردل
مترسک
انجمن مجازی
رجب بذر افشان
رضا آسیایی
حوت
نجمن LB
مونا"آخ اگه بارون بزنه"
برج عاج"فرهاد"
لبه ی تیغ
ژیلت متفکر
شعر پر خطر
و چشمهای واژگون
الهه جعفری
نوشته های یک پدر
هم سفر من
چرندیات پست مدرن
کوچک"خلود یعنی جاودانگی"
رویش از شکاف آسفالت
لی لی
هیرا
خ ز ع ب ل ا ت
غزل"Long Shot"
رهگذر شهر شب
مرد مرده
شب اشعار بارانی
عارف رمضانی"باغ آینه"
قاصدک
کلبه تنهایی
سوژه های مرده
م ر ی م"نوشته های خط خطی"
نیما"تراوشات ذهنی یک ابله"
فرید قدمی"آمریکایی ها"
مجید حبیبی"دوبله"
"خودنویس"
"سه شنبه های بنفش"
"غزل چرس"
علی اصغر قره خانی

RSS

 

دل گرفته|جزيره  

 

 

بی ا

بی ا

بی اآفرینم

جزء به جزء

من که تو نیستم

که عاشقِِ

نداشته‎های کاشته در خیالم

از تویِ قهرمان باشم

"قهرمان

قهرمان پوشالی

طبلکم

پاره ای و تو خالی"

خدا که میتوانی باشی

نقش بازی نکن لطفا!

 

در این بل‎وَشوی حق در چنته و دست‎ِخالی

طلب بوسه

عین دیوانگی‎ست!

 

شاعری سربه‎راهُ محتاطم

حتی سیگار هم....لب....نه!

یک دود گرفتن همانُ قید مکان و لب و دهان را زدن/ همان...

بی‎ ا

بی ا

بی اسای گوشه‎ای در شعر خواب‎آلود امروزم

عین الهام است!

باور کن مو نمیزند!

غُر هم/زِر !می‌زند زیاد

بی زَرو زور زِپِرتی!

"شعر من

واژه‎های بی‎تابوت"/

 

دهن‎درّه(کوه)....

خدا شو

نخواب در ش عرعر من.

 

 +ناگهان امروز احساس کردم باید بیام و تجدید فراش کنم بدون اینکه به تقویم و تاریخ توجه کنم/وقتی شعر رو گذاشتم یهو تاریخ پست قبلیمو دیدم....۶/تیرماه/۸۹و امروز۵/تیرماه/۹۰.....یعنی اینها نشانه ست؟ نشانه چی؟یک سال از زندگی فاصله گرفتمو به مرگ نزدیک شدم.همین!

+ یکشنبه 5 تیر139017:12 میروکیو |


غروب و غمی که جسمی ست

بزرگترین "دوستت دارم" از دهانِ نیمه بازِ تو خارج شدُ

دِ برو که رفتی...................اَم

با جسم‌ام شروع کردیُ

موتورِ کهنۀ احساس‌ام را به کار انداختی

بعد

به موتورخانه پمپ شدی

غم شدی

که بمانی

رنگت زدم

که بمانی

دره ها دور

خانه های روشن دووووووووور

آبشار و اسب‌ها دووووووووووووووور

تو نزدیک،

جای دیوارهای اتاق

آویزان به چوب‌پرده-

مبادا مرا رصد کند آفتاب-

کفش

کلاه

لباس مهمانی

ماشین

سفر کهکشانی

لباس زیر

کرم پودر

گرسنگی

لذت بوهای خوب

زندگی!

زندگی من بودی

در هیات مردی

در پناهِ خنده‌ای

نباشی

نه کفش می‌پوشم

نه آفتاب می‌گیرم

نه دوبله‌های مزخرف farsi 1 را

با ولع نگاه می‌کنم

دوبلۀ فیلم‌های عشقی

با غلبۀ فیلم‌های کُره‌ای،

تو بازیگر نقش اول همه‌شان هستی...

هستی

هستی که می‌نوشمُ لب نمی‌گزم

راه می‌رومُ نمی‌ایستم منتظر تاکسی‌های زرد

می‌دانم کرایه‌ها گران شده

قیمت گوشتُ نانُ تخم مرغ هم

اما

بی قیمت تویی

که نباشی

اصلاح نمی‌کنم

کتاب‌های آشپزی را با ولع به دنبال غذاهای تازه ورق نمی‌زنم

نمی‌رقصم

پشت توریِ پنجرۀ آشپزخانه

به خیابان خیره نمی‌شوم که بیایی

غروب و غمی که می‌توانی بپرانی‌اش

عین پشه‌ای سمج

له‌اَش کنی مرد

با بوسه‌ای ناگهانی

که مرطوب است مثل باران

پوشیدنی است عین ژاکت در زمستان

نوشیدنی است عین شرابی 2000 ساله

نوک زبانی است عین"دوستت دارم کوچولو" گفتنهای‌ات،

مست نمی‌شوم

مگر با نگاهت که امواجش سریع گیجم می کند

به اعتراف می‌افتم ....به منّ ومن.....هِنّ و هِن....

موتورخانه‌ام به تلقُّ تولوق می‌افتد

غروب‌ام صبح زود می‌شودُ

ناخن‌هایت عین آفتاب به چشمهای‌ا‌م ‌می‌زند،

زندگی چندم من است؟

چندبار آمده‌ایُ عین نفسِ اولُ آخرِ هستی‌ام شده‌ای؟

نباشی

از نودل هم بیزار می‌شوم

هرگز تن به آب نمی‌زنم

تن‌ام سنگ می‌شودُ

موتورخانه‌ام از کار می‌افتد،

باشی

در تاریکی چشم دارم

می‌بینم عین عقاب

عقابها عاشق می‌شوند؟

غذا می‌خورم

فیلم عشقی می‌بینمُ لذت می‌برم

درس می‌دهمُ لذت می‌برم

میدوم...زمین می‌خورمُ کیف می‌کنم

می‌بینم‌ات

به سرفه می‌افتی

به خنده می‌افتم

عشق‌ات خوشمزه است

رسیده است

کال نیست

کال خرمالوهای باغچه هاست

حال تویی

سیبُ هیجان صخره‌نوردی تویی

باشی

شیرین‌کاریهای‌ام را یادم ‌می‌ماند

شکست‌هایم ریز می‌شوند

غم‌هایم به کشوری دیگر می‌روند-

شاید به دنیایی دیگر حتی-

سلطان می‌شود

محبتِ ساختۀ تو

بر قلمرو ساختۀ من

و با هم به خریدن می‌پردازیم،

به این فکر کن که من دارم عاشق‌ات می‌شوم

من هم بهش فکر می‌کنم

درست قسمت چپ قفسۀ سینه ام

تو نشسته‌ای....نه.....دَمَر دراز کشیده‌ای

کفشهای کتانی‌ات را پوشیده‌ای

سفید‌است

من‌ این بیرونم

تا چهارشنبه شود که بیایی

تا همۀ روزها را چهارشنبه بنامی

و

مشتعل‌ام کنی،

در کلاس

در کافی‌شاپ

پشت همۀ چراغهای قرمز برایت آواز می‌خوانم

تا غم برود

غروب برود

جسم‌ام

جسم‌ات شود

مهربانی‌ات

ستارۀ اقبالم؛

شکوهی بودُ دروغی

به ستوه آمدم از حرفُ حرفُ حرف....

که می‌خواهم جیغی شومُ بمانی

که امروزم سرخ شد

مثل پشیمانی دیروزُ ترس از دروغِ شُکوه‌آمیزت

که دولب داریُ نمی‌بوسی

نمی‌خندی

دوچشم‌ات سیاهچالی برای من‌اند

که کوچکترین معشوقِ در قید حیاتمُ

خیره به نوک‌زبانی حرف‌زدنهایی که به آغوش ختم می‌شوندُ بوسه...

لب‌های‌ات را باز بگذار

که باهاشان بخندمُ طبق طبق دلداده‌ات شوم

که به کیشِ پدری من نیستیُ جوری می‌بوسی‌ام انگار......انگار.......

که سرخ می‌شویُ مهر می‌پراکنی

من پیامبرم یا تو خدایی؟

سبزِ صدای‌ات هم نوک‌زبانی‌استُ پر از پتانسیلِ خاطرخواهی

امروز غمی ریز بر صندلی ا‌ت نشسته بودُ تو

با آن قهوه‌ایِ قهوه‌ایِ قهوه‌ایِ عمیقِ چشمهات

خیره به به چشمهام

زل‌زده بودی به پنهان‌کاریهایِ عاشقانه‌ات

که به جای گُل

پروانه آوردی

آن هم پنج تا!!

بال بال میزنیُ لب نمیزنی به لبهایی

که فقط سرخ می‌بینندُ نمی‌بوسند

وقتش که شود شاگردی‌ات را می‌کنند

می‌آموزند نوک‌زبانی عاشق شوند

شُکوهِ لبخندت

آنچنان به درونم نزدیک است که....

که......

که به دروغ می‌ماند که نیست

و زمان

زمانِ یکی شدن استُ

تو همانی که می‌خواسته ام

لابه‌لای واژه‌هایم

بین صفحات جزوه‌های درسی‌ام

چسبیده به مژه‌هایم

پیچیده‌ در همۀ دعاهای‌ام

در لبخندم

و در برق چشمهایِ فوق العاده‌ام

تویی ....

می‌آیی

نوک‌زبانی ابرازِ علاقه می‌کنیُ غیب می‌شوی

ردّ خنده‌های‌ات را می‌گیرم

سرخ است و گرم....

غروب و غمت که غم‌ من است

سردِ دستهای‌ام

سردِ احساس‌ام

سردِ چشمهای فوق‌العاده‌م....

گرمِ نوک‌زبانی"دوستت دارم کوچولو"گفتنهای‌ات

گرمِ حرفُ حرف زدنهای‌ات

گرمِ نگاهِ قهوه‌ایِ کشنده‌ات-

کشنده چون سمّی مهلک و ناگهانی-

می‌‌دویمُ مغازه به مغازه عاشق می‌شویم

اگر

دست راست‌ات-معدن بی پایانِ احساست-

گرهی شود کور

بر دستهای‌ام....

مسیح هم اگر می‌بود

نمی‌توانست مثلِ تو دل بِبَرَد از

مسلمانی چون من.....

+ یکشنبه 6 تیر138911:31 میروکیو |

 

آهای.......های............های...............

درِ  گلوگاه

باز کن

ببند

مکعب تنهایی سازِ سکوت را

پرتابش کن به جایی که عرب.....

بمان/

مرد سپیدروی

از این شانه به آن شانه‌ات

نوازشی می‌شوم

تا لحظه‌ای

لبهای‌ات

از آن من باشد............باشد؟

پژواکی‌‌ام از عشق در گلوی‌ات که

صدای‌ات

 به موازات دیگر صداهاست

دَرَش چیزی‌ هست

دیده‌نشدنی

شدنی‌ست صدای‌ات را جا بگذاری و هِی زنگ نزنی که پَسَت بدهم؟

در صد‌ات چند دنیا پنهان کرده‌ای؟چند عشق؟

من به مرز نزدیک‌ام

ززززززززززززززززززززززززز

تو گِلَت با آدمیزاده فرق می‌کند

همین دیروز دیدم.......در گلوی‌ات کَمَکی از خداست

همان                    کَمَکِ                     مهمش

که مربوط است به آفرینش و ثبت و ضبط آرزو

به من بده آن را

آنِ آنِ صدای‌ات را

و بیافرین‌ام

که خدا

سازمان را بکوکد

یا

بر سَرِ لالِ تنهاییمان

بکوبد.

 

+ سه شنبه 14 اردیبهشت138911:33 میروکیو |

 

 

سبب آفرینش گلها را دریافته‎ام

(بی)‎سبب آفرینش خود را

نه.

+ یکشنبه 22 فروردین138918:59 میروکیو

 

(۱)

در باز شد

شليك به سمت من بود

دبه كردم

 

(۲)

معشوقه ها

عيد به عيد

چرک مي شوند

 

 

+ یکشنبه 8 فروردین138914:1 میروکیو |